صافه

لغت نامه دهخدا

( صافة ) صافة. [ صاف ْ ف َ ] ( ع ص ) تأنیث صاف. || شترانی که پایها را به صف کشند. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث صاف جمع: صافات.

دانشنامه آزاد فارسی

صافه (Filtrate)
(یا: مایع زیر صافی) مایع شفاف حاصل از عمل صاف کردن (فیلتراسیون). این اصطلاح به فرآیند صاف کردن مایعات نیز اطلاق می شود.

جمله سازی با صافه

💡 (فاذكروا اسم اللّه عليها صواف ) - كلمه (صواف ) جمع (صافه ) است. ومعناى صافه بودن آن اين است كه ايستاده باشد دستها و پاهايش برابر هم و دستهايشبسته باشد.

💡 قابل توجه اينكه: صافات جمع صافه است كه آن نيز به نوبه خود مفهوم جمعى دارد،و اشـاره بـه گـروهـى اسـت كه صف كشيده اند، بنابراين صافات بيانگر صفوف متعدداست.