شیوه تو

لغت نامه دهخدا

شیوه تو. [ شی وَ ] ( اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان سقز. سکنه آن 100 تن. آب آن از چشمه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).

جمله سازی با شیوه تو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دل ساز مسخر که بدین شیوه توان بست بر آفت سیاره طریق سیران را

💡 آنی تو که شیوه تو برگزیده ی ماست آنجا که تو را پای بود دیده ماست

💡 ستاریست شیوه تو چون به هر دو کون رسوا مرا ز جرم به روز جزا مکن

💡 چرایم شمس تبریزی چو شیدا به گرد بام و در از شیوه تو

💡 به هر دم صد هزار اجزای مرده شود چون جانور از شیوه تو

💡 من همیشه شیوه تو را در برخورد با چالش‌های بزرگ و حفظ آرامش در شرایط بسیار دشوار، بسیار تحسین کرده‌ام و از آن الگو می‌گیرم.

💡 اگر می‌خواهیم این پروژه بزرگ را با موفقیت به پایان برسانیم، باید دقیقاً از شیوه تو در مدیریت زمان و منابع انسانی پیروی کنیم.

💡 هیچ‌کس در این شرکت نمی‌تواند مانند تو از شیوه تو در تحلیل داده‌های پیچیده و ارائه گزارش‌های بسیار دقیق و علمی استفاده کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران