شیخانه

لغت نامه دهخدا

شیخانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) دهلیز. ( ناظم الاطباء ).
شیخانه. [ ش َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) مانند شیخان. چون شیخان. شبیه به شیخان:
بر نجد شدی ز تیز وجدی
شیخانه ولی نه شیخ نجدی.نظامی. || لباسی که شبیه به لباس شیخ ( مرشد ) باشد:
خرقه شیخانه شده شاخ شاخ
تنگدلی مانده و عذری فراخ.نظامی.

فرهنگ فارسی

مانند شیخان شیبه به شیخانه.

جمله سازی با شیخانه

💡 افسوس که بر هم زده خواهد شد از آن روی شیخانه بساطی که فروچیده ام امروز

💡 بر نجد شدی ز تیز وجدی شیخانه ولی نه شیخ نجدی

💡 چونکه شب آمد درون خانه شد بر سر مشغولی شیخانه شد

💡 افسوس که برهم زده خواهد شد از آن روی شیخانه بساطی که فرو چیده‌ام امروز