شکار افکنی

لغت نامه دهخدا

شکارافکنی. [ ش ِ اَ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل شکارافکن. شکارچی گری. صیادی. شکارگری:
کوهی از قیر پیچ پیچ شده
بر شکارافکنی بسیچ شده.نظامی.به شکارافکنی گشاد کمند
از پی گور کند گوری چند.نظامی.بچه گور خورده سیر شده
به شکارافکنی دلیر شده.نظامی.و رجوع به شکارافکن شود.

فرهنگ فارسی

عمل و شغل شکار افکن صیادی شکار گری

جمله سازی با شکار افکنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عدوس مرغ پراکنده بال سوخته پر تو شاه باز شکار افکنی و صید انداز

💡 به یک خدنگ شکار افکنی که چون تو شنید که هر قدم به زمین افکند شکار دگر

💡 کوهی از قیر پیچ پیچ شده بر شکار افکنی بسیچ شده

💡 چو در صید شیران شعار افکنی به تیری دو پیکر شکار افکنی

💡 گر اسیر آوری به بند ستم یا شکار افکنی بخاک هلاک

استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز