شوق ذوق
مترادفها
اشتیاق، لذت، شور و شوق
متضادها
بیمیلی، ملال، بیذوقی
لغت نامه دهخدا
شوق ذوق. [ ش َ / شُو ذَ / ذُو ] ( اِ مرکب ) خرسندی. خوشی. خواهش. آرزوی. رغبت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شوق و ذوق شود.
فرهنگ فارسی
خرسندی و خوشحالی.
جمله سازی با شوق ذوق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پر ز نقش خط و خال و نقد شوق ذوق تست لوح دیده صفحه دل درج تن گنج دهان
💡 چو هجر تلخ ولیکن چو وصل جان پرور چو شوق ذوق فزا و چو عیش عقل شکار
💡 در قعر بحر نور فرو خورده غوطهها وز شوق ذوق ملک عدم نیستی به هست