شهر غریب
مترادفها
شهر ناشناخته
لغت نامه دهخدا
شهرغریب. [ ش َ غ َ ] ( اِ مرکب ) غریب شهر. بیگانه در شهر. بیگانه و اجنبی. ( ناظم الاطباء ). بیگانه. ( آنندراج ). || مسافر. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
غریب شهر بیگانه در شهر یا مسافر
جمله سازی با شهر غریب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «ترکی» اگر امروز در این شهر غریب است با وی قدحی نوش، غریبانه تو امروز
💡 سوی آشنایان ملک محبت ز شهر غریبی خبر میفرستم
💡 تو در این شهر غریبی و کنون در بدری
💡 همچو محجوبی که در شهر غریب آمد درون خواب در چشمم به مردم آشنا کم میشود
💡 هر چند که حسن تو درین شهر غریب است در عالم انصاف به تنهایی من نیست