شقق

لغت نامه دهخدا

شقق. [ ش َ ق َ] ( ع اِمص ) درازی اسب. ( منتهی الارب ). اسمی است از اشق. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اشق و شقاء شود.
شقق. [ ش ُ ق َ / ش َ ق َ ] ( ع اِ ) جامه پیش شکافته. خلاف جبه. ( منتهی الارب ).
شقق. [ ش َ ق َ ] ( مص ) دست بر هم زدن با اصول چنانکه صدا از آن بلند شود. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( برهان ).
شقق. [ ش ِ ق َ ] ( ع اِ ) ج ِ شِقّة. ( ازاقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به شِقّة شود.
شقق. [ ش ُ ق َ ] ( ع اِ ) ج ِ شُقَّة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به شُقّة شود.

فرهنگ فارسی

جمع شقه

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲۸(بار)

جمله سازی با شقق

💡 كلمه (يخزيهم ) از (خزى ) است و آن بنا بر آنچه كه راغب ذكر كرده ذلت و خوارىاست كه صاحبش از دارا بودن آن شرمنده شود، و كلمه (تشاقون ) از (شاقه ) و آناز ماده شقق است كه در لغت به معناى قطع و جدا كردن مقدارى از هر چيز است، و اصطلاحابه معناى مخاصمه و دشمنى و اختلاف كسى است كه نبايد اختلاف كند و بايد دوستى واتفاق بنمايد،