شرح کردن

لغت نامه دهخدا

شرح کردن. [ ش َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بیان کردن و تفسیر کردن. توضیح دادن. توصیف کردن: بونصر نامه نویسد و این حال را شرح کند همه ودل وی را دریافته اید. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 331 ).
شرح این حال پیش دوست کنیم
سنگ فتنه به لشکر اندازیم.خاقانی.حکیمی کاین حکایت شرح کرده ست
حدیث عشق از ایشان طرح کرده ست.نظامی.گفت احول زآن دو شیشه تا کدام
پیش تو آرم بکن شرحی تمام.مولوی.واجب آمد چونکه بردم نام او
شرح کردن رمزی از انعام او.مولوی.نه من اندیشه ببستم قلم وهم شکستم
که تو زیباتر از آنی که کنم شرح و بیانت.سعدی.|| مطلب کتابی را توضیح و تفسیر کردن.بر آن حاشیه نوشتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بیان کردن توضیح دادن تفسیر کردن.

جمله سازی با شرح کردن

💡 عاشقان را جز حدیث عشق یار شرح کردن در بیان باشد غلط

💡 واجب آید چونکه آمد نام او شرح کردن رمزی از انعام او

💡 نیارم شرح کردن آنچه دیدم من از نادیدن آن نازنین ماه

💡 خمش کردم نیارم شرح کردن ز رشک و غیرت هر خام دون را

💡 گر تکلم بود تعبیر مراد شرح کردن از ضمیر و از فؤاد

💡 کی توان شرح کردن آن ب سخن که چه بخشیدش او ز علم لدن

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
رساله یعنی چه؟
رساله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز