سیه مست

لغت نامه دهخدا

سیه مست. [ی َه ْ م َ ] ( ص مرکب ) بدمست. بسیار مست. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). سیاه مست. طافح. رجوع به سیاه مست شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) مست مست مست طافح.
بد مست و بسار مست

جمله سازی با سیه مست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من به جز چشم سیه مست تو کم تر دیدم ترک مستی که پی مردم هشیار بود

💡 مژه گان نیست چه آورده ز بهر قتلم کافر چشم سیه مست تو پیکانی چند

💡 صائب نگه گرم در آن چشم سیه مست برقی است جهانسوز که در ابر نهان است

💡 چون سیه مست تهی شیشه به انداز صبوح فرش گردیده شبم بر در میخانه صبح

💡 نخورده کرد سیه مست عندلیبان را چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟

💡 زچهره ات عرق شرم چشم حیران شد خط از لب تو سیه مست آب حیوان شد