لغت نامه دهخدا
سپاس پذیرفتن. [ س ِپ َ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) قبول منت کردن. شکرگزاری کردن. ممنون شدن: ایشان از مجاعه بسیار سپاس پذیرفتند. ( ترجمه طبری بلعمی، از یادداشت مؤلف ).
بدو هر کسی گفت اخترشناس
بنزد تو آید پذیرد سپاس.فردوسی.
سپاس پذیرفتن. [ س ِپ َ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) قبول منت کردن. شکرگزاری کردن. ممنون شدن: ایشان از مجاعه بسیار سپاس پذیرفتند. ( ترجمه طبری بلعمی، از یادداشت مؤلف ).
بدو هر کسی گفت اخترشناس
بنزد تو آید پذیرد سپاس.فردوسی.
قبول منت کردن شکر گزیاری کردن ممنون شدن: ایشان از مجاعه بسیار سپاس پذیرفتند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرم به تیغ زند چارهای نمیدانم بجز سپاس پذیرفتن و سپر گشتن