لغت نامه دهخدا
سوزندگی. [ زَ دَ / دِ ] ( حامص ) حرقت و حدت و احساس غیرطبیعی از برخورد آتش. ( ناظم الاطباء ). عمل و اثر هر چیز سوزان:
ز سوزندگی راه بخشش گرفت.نظامی.رجوع به سوزان شود.
سوزندگی. [ زَ دَ / دِ ] ( حامص ) حرقت و حدت و احساس غیرطبیعی از برخورد آتش. ( ناظم الاطباء ). عمل و اثر هر چیز سوزان:
ز سوزندگی راه بخشش گرفت.نظامی.رجوع به سوزان شود.
حرقت و حدت و احساس غیر طبیعی از بر خورد آتش عمل و اثر هر چیز سوزان
💡 چو دانسته بودند کاو سرکش است به سوزندگی گرم چون آتش است
💡 یکی ز نور و ز سوزندگی نتیجهٔ عشق یکی ز جان و ز پاکیزگی نتیجهٔ جان
💡 خواجه ای را چون سر آید زندگی گرد آیند از پی سوزندگی
💡 چو پروانه میسوخت در پای شمع ز سوزندگی رفته همپای شمع
💡 راست بعینه بتم؛ به طبع چون آتش است داند سوزندگی؛ ساز نداند همی
💡 ز سوزندگی راه بختش گرفت بدان آهن چفته سختش گرفت