سنگرو

لغت نامه دهخدا

سنگرو. [س َ ] ( ص مرکب ) شوخ. بی حیا. ( آنندراج ). بیحیا. ( غیاث ). گستاخ. بی ادب. بی حیا. ( ناظم الاطباء ):
کلیسیای جهان را من آن کهن گبرم
که خوشدلم به تماشای سنگروئی چند.شانی تکلو ( ازآنندراج ).

فرهنگ عمید

گستاخ، بی شرم، بی حیا، سخت رو.

فرهنگ فارسی

شوخ بی حیا. گستاخ و بی ادب و بی حیا.

جمله سازی با سنگرو

💡 تعداد محدودی از گونه‌های گیاهی در ایسلند وجود دارد. زمانی جزیره ای پر جنگل بود، ولی ورود مهاجران با قطع درختان برای ساخت و ساز و هیزم همراه بود و اکنون درختان کمی باقی مانده‌است. مهاجران دام را معرفی کردند و چرای بی‌رویه، به ویژه توسط گوسفندان، منجر به آسیب به خاک‌های آتشفشانی شد. سه چهارم جزیره در حال حاضر تحت تأثیر فرسایش خاک قرار گرفته‌است و خاک باقی مانده قادر به حمایت از پوشش گیاهی نیست. گیاگان شامل حدود ۵۴۰ گونه گیاهی است، با گیاهان چوبی که معمولاً شامل خلنگ، سنگروی سیاه، تاغ اخته، توس مودار، باقالی و بید است. اکثر درختان کمتر از ۲ متر (۷ فوت) هستند. به جز چند درخت بلندتر در دره رودخانه‌های شمال و شرق.

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز