لغت نامه دهخدا
سنگ ترازو. [ س َ گ ِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) صنجه. ( دهار ). سنجه. ( دهار ). وزنه.
سنگ ترازو. [ س َ گ ِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) صنجه. ( دهار ). سنجه. ( دهار ). وزنه.
صنجه. سنجه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر محتسب گردد آن را غم است که سنگ ترازوی بارش کم است
💡 ای آنکه قضا رنجه ز نیروی تو شد خورشید فلک سنگ ترازوی تو شد
💡 بهر سنجیدن صبر دل محروم ز وصل کوه اندود بود سنگ ترازوی فراق
💡 هر دل که من از عشق تو دیوانه ندیدم دل نیست جمادست گران سنگ ترازو
💡 چه عجب گر شود از سنگ ترازو تیرم که برآرد زسبکدستی من پر رگ سنگ
💡 تیر آهش ز دل سنگ ترازو گردد هر که از قامت خم گشته کمانش باشد