سماع کردن

لغت نامه دهخدا

سماع کردن. [ س َک َ دَ ] ( مص مرکب ) پایکوبی و رقص کردن:
از سحر حلال او ظریفان
کردند سماع با حریفان.نظامی.بلبل سماع بر گل بستان همی کند
من بر گل شقایق رخسار میکنم.سعدی.

فرهنگ فارسی

پایکوبی و رقص کردن

جمله سازی با سماع کردن

💡 و فایدهٔ این حدیث و حکایت آن است که مرید را اندر غلبهٔ سماع، حال چندین بباید که سماع وی، فاسقان را از فسق باز دارد و اندر زمانه گروهی گمشدگان به سماع فاسقان حاضر شوند و گویند ما سماع از حق کنیم و فاسقان، بدانکه ایشان مر ایشان را موافقت کنند بر سماع کردن و فسق و فجور حریص‌تر شوند تا خود را و ایشان را هلاک کنند.

💡 با این حال رازی، شرط سماع کردن مرید را حضور شیخ و غیبت اغیار می‌داند و اینکه مرید تا جایی که بتواند سماعش را فروخورد و تنها در حالتی سماع را برپا دارد که اختیار از او سلب شود.

💡 با وجود مخالفان بسیاری که احمد غزالی در باب سماع داشت، برادرش، محمد غزالی سماع کردن او را عیب نمی‌دانست، حتی آن را ستایش می‌کرد.