لغت نامه دهخدا
سلطان بایزید. [ س ُ ی َ ] ( اِخ ) رجوع به بایزید شود.
سلطان بایزید. [ س ُ ی َ ] ( اِخ ) رجوع به بایزید شود.
💡 شاه اسماعیل پس از مرگ سلطان بایزید به برادرزاده سلطان سلیم که مدعی و رقیب وی بود، پناه داد و درخواست سلطان را برای بازگرداندن شاهزاده مراد خلاف جوانمردی اعلام کرد. در برابر سلطان سلیم اندکی پیش از آغاز جنگ دست به قتلعام شیعیان در قلمرو عثمانی زد و زنده ماندگان را نیز داغ زده، به متصرفات اروپایی تبعید کرد.
💡 زمانی که سلطان بایزید دوم به حکومت عثمانی رسید، با شورش برادرش، جم سلطان، و ادعای او در مورد سلطنت مواجه شد. جم که از حمایت مملوکان مصر برخوردار بود، با کمک نیروی نظامی آنان به عثمانی هجوم برد ولی پس از شکست، به رودس گریخت.
💡 یارب به حق تربت سلطان بایزید یارب به قاطعیت برهان بایزید
💡 عابده مطهره خاتون دختر سلطان ولد با سلیمانشاه گِرمیان ازدواج نمود که حاصل این ازدواج دو دختر به نامهای فاطمه خاتون و دولتشاه خاتون (همسر سلطان بایزید اول عثمانی) بود.
💡 جوامع یهودی بالکان در سده های ۱۵ام و ۱۶ام رشد کردند. بسیاری از پناهندههای یهودی از تفتیش عقاید اسپانیایی فرار کردند و سلطان بایزید دوم به یهودیان پناهنده اجازه اسکان در امپراتوری عثمانی داد. یهودیان در تجارت امپراتوری عثمانی گرفتار شدند، به ویژه در تجارت نمک که بسیار مهم بود. در سال ۱۶۶۳، ۸۰۰ یهودی در بلگراد زندگی می کردند.