سلب حق رای

مترادف‌ها

محروم کردن از حق رای

متضادها

اعطای حق رای

فرهنگستان زبان و ادب

سلب حق رأی
{disfranchisement, disenfranchisement} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] سلب حق اشخاص حقیقی یا حقوقی در دادن رأی در انتخابات

جمله سازی با سلب حق رای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برای کسب اطمینان از صحت روند انتخابات باید یک نهاد متمرکز رای‌دهندگان را تأیید هویت کند. در غیر این صورت نمی‌توان با قاطعیت فهمید آیا تمام واجدین شرایط یک حق رای دریافت کرده‌اند یا هنگام فوت یک شخص حق رای از او سلب شود و مسائلی از این قبیل. ورود چنین قدرتی جنبه غیر متمرکز بودن رای‌گیری با زنجیره بلوک را زیر سؤال می‌برد و هزینه‌های اجرایی متعددی را نیز تحمیل می‌کند. در حقیقت همچنان در رای‌گیری با زنجیره بلوک به یک نهاد قدرت متمرکز با توانایی اعطا و سلب حق رای نیاز است.

💡 بسیاری از تحلیلگران سیاسی معتقدند که اقدامات غیرقانونی دولت‌ها برای سلب حق رای از اقلیت‌ها، می‌تواند منجر به بی‌ثباتی شدید و اعتراضات گسترده در سطح جامعه شود.

💡 در برخی کشورهای مستبد، استفاده از روش‌های فریبکارانه برای سلب حق رای از مخالفان، یکی از ابزارهای اصلی برای حفظ قدرت و جلوگیری از تغییرات سیاسی است.

💡 حقوق بشر بر این نکته تأکید دارد که هرگونه تلاش برای سلب حق رای از شهروندان در انتخابات آزاد، نقض آشکار اصول دموکراسی و عدالت است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران