لغت نامه دهخدا
سفیدکاری. [ س َ /س ِ ] ( حامص مرکب ) گچ کاری. دیوار یا سقف خانه را با گچ برنگ سفید درآوردن. سپیدی. رنگ سپید:
آموزد سرو را سواری
شوید ز سمن سفیدکاری.نظامی.
سفیدکاری. [ س َ /س ِ ] ( حامص مرکب ) گچ کاری. دیوار یا سقف خانه را با گچ برنگ سفید درآوردن. سپیدی. رنگ سپید:
آموزد سرو را سواری
شوید ز سمن سفیدکاری.نظامی.
( ~. ) (حامص. ) گچکاری.
۱. شغل و عمل سفیدکار.
۲. گچ مالیدن به دیوار، گچ کاری.
۳. [قدیمی، مجاز] بی حیایی، بی شرمی.
گچکاری
گچکا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرمت ضلع جنوبی، سفیدکاری، برچیدن فضاهای الحاقی از جمله اقداماتی است که بر روی بقعه در دست انجام است.