سزامند

مترادف‌ها

شایسته، لایق، سزاوار

متضادها

نالایق، نامناسب، بی‌شایسته، بی‌مورد

لغت نامه دهخدا

سزامند. [ س ِ / س َ م َ ] ( ص مرکب ) سزاوار. درخور. لایق. سزا: و بلطف بی علت ذات او را [ انسان را ] سزامند سریر خلافت و شایسته ٔخلعت رسالت کرد. ( ترجمه صیدنه ابوریحان بیرونی ).
به بسدین لب خود بوسه داد فرق ترا
که تاج و افسر شاهانه را سزامندی.سوزنی.ز دوران سپهر خوبی و نیکی نماینده
بهر خوبی سزامندم بهر نیکی سزاوارم.سوزنی.

فرهنگ فارسی

سزاوار در خور. لایق. سزا.

جمله سازی با سزامند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر اين بنا گنبد افتخارى استوار گرديده و نگهبان اين حرم به چنين افتخارى كهنصيبش شده سزامند مباهات ورزيدن است،

💡 این پژوهش ارزشمند و دقیق که با تلاش شبانه‌روزی تیم تحقیقاتی انجام شده است، کاملاً سزامند دریافت جایزه برترین مقاله علمی در سال جاری می‌باشد.

💡 او پس از سال‌ها خدمت صادقانه و بی‌وقفه در این سازمان، اکنون به مقام مدیریتی رسید که برای تلاش‌های مستمر گذشته‌اش بسیار سزامند و شایسته است.

💡 آن اقدام قهرمانانه که جوان برای نجات کودک از آتش انجام داد، رفتاری بسیار سزامند و نمونه‌ای عالی از شجاعت و انسانیت در جامعه ماست.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران