سرطویله

لغت نامه دهخدا

سرطویله. [ س َ طَ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) اسب برگزیده. ( آنندراج ). اسب که بر سر طناب موسوم به طویله بسته اند. ( یادداشت مؤلف ):
شهی که بسته دوصد اسب بردرش غافل
که سرطویله آنهاست اسب چوبینش.واعظ قزوینی. || ممتاز. گزیده:
ز دانش گشته مشهور قبیله
به پاگاه هنر بد سرطویله.ملا فوقی ( از آنندراج ).|| ستورگاه. اصطبل. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

۱. [منسوخ] طویله، اسطبل.
۲. [قدیمی، مجاز] بهترین اسب اسطبل.

جمله سازی با سرطویله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نویسنده در بخش تاریخک به تاریخچه مختصری از حزب خران، شرایط عضویت و مرام نامه آنها پرداخته است در صفحه ۲۹ کتاب می‌خوانیم: «به تصویب کمیته خربگیری حزب نیرومند خران، مسابقه بی‌سابقه ای بدین شرح ترتیب داده شده است که هر خری سند خریتش شیرین تر و جالب تر از سایر خران باشد (چه نثر و چه نظم)، گذشته از اینکه عکس تمام خرکیش را در روزنامه چاپ خواهیم کرد تا به سایر خران معرفی شود، طی مراسم خاصی هم‌زمان تا برداشت محصول جو و یونجه، در سرطویله مرکزی حزب، هیکلش را در ترازو گذاشته و هم وزنش به او جو خواهیم داد»