لغت نامه دهخدا
سردسیری. [ س َ ] ( ص نسبی ) محل و جائی که سردسیر باشد.
سردسیری. [ س َ ] ( ص نسبی ) محل و جائی که سردسیر باشد.
( صفت ) منسوب به سرد سیر نواحی سرد سیری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حاجیهمتلو یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان کندوان بخش کندوان شهرستان میانه واقع شدهاست. محصول اصلی این روستا سیب صادراتی و زردآلو و گردو میباشد. روستایی زیبا با آب و هوای خنک و سردسیری میباشد.
💡 دهخدا در لغتنامه خود در مورد حیدرآباد کرج این گونه توضیح میدهد که دهی است جزء دهستان حومه بخش کرج، در یک هزارگزی شمال شوسه کرج به قزوین. ناحیهای است واقع در دامنه و سردسیری. دارای ۳۷۷ تن سکنه است. محصولاتش غلات، بنشن، چغندرقند، صیفی، میوه و قلمستان. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. بنگاه دامپروری وزارت کشاورزی در این ده راه آن ماشین رو است.
💡 آسترکی ها حدود ۲۰۰تا۲۵۰ سال پیش در این مناطق یکجانشین شدن و تا قبل از آن مناطق سردسیری آنها نیز بوده است.
💡 جاذبه مهم این روستا طبیعت و آب و هوای سردسیری آن است. همچنین از دیگر جاذبه ها نیز میتوان به دره های دهنه، زمین های دره آباد، باغ های هوریزو و سد کنتوئیه اشاره کرد.