سر کوچک

لغت نامه دهخدا

سرکوچک. [ س َ چ َ / چ ِ ]( ص مرکب ) کنایه از مردم فرومایه و بی قدر و قیمت و بی تعین. ( برهان ) ( انجمن آرای ناصری ). کنایه از بیقدرو بی تعین و حقیر و فرومایه. ( آنندراج ):
در این هم نبردی چو روباه و گرگ
تو سرکوچک آیی و من سربزرگ.نظامی. || مقابل سربزرگ. ( آنندراج ):
چو باز ارچه سرکوچکم دل بزرگم
نخواهم کله وز قبا میگریزم.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) شخص فرومایه بی قدر و قیمت.

جمله سازی با سر کوچک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر کوچک دلیهای تو گردم که آسان کرده دشوار من اندک

💡 مشخصات: بدن مستطیلی (چهار گوش) و کمی بزرگ، بسیار فشرده و شیب پیشانی زیاد، سر کوچک با یک فرورفتگی در بالای چشم است. رنگ بدن در پشت سبز رنگ و در شکم سفید است و تعداد زیادی نقاط مدرو بزرگ سیاهرنگ در پهلوها دیده می‌شود، فقط شکم بدون لکه و باله پشتی و مخرجی دارای لکه‌های سیاه است. در بالغین هیچ نواری وجود ندارد.

💡 ولیکن نکشت آتش گرم را به سر کوچکی داشت آزرم را

💡 سطح زیرین بال‌ها از زیر بغل تا خم بال نوارهای عرضی کمرنگ دارد و سر کوچک دال به‌طور کامل به داخل شنل فرورفته‌است. پروبال خاکی رنگ این پرنده با شاه‌پرهای تیره بال و دمش تضاد خاصی دارد. منقار دال زرد و بنِ نیم‌نوک بالایی در پیرامون سوراخ بینی سیاه است.

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز