سر و پا

لغت نامه دهخدا

سر و پا. [ س َ رُ ] ( ترکیب عطفی، ق مرکب ) از پا تا سر. ( آنندراج ). اول و آخر:
یکایک هرچه میدانم سر وپای
بگویم با تو گر خالی بود جای.نظامی. || ( اِ مرکب ) سر و سامان. نظم و قاعده:
آن ِ شما ندانم و دانم که تا منم
کار زمانه را سر و پایی نیافتم.خاقانی.به لباس زر خورشید مبدل نکنم
سر و پایی که من از بی سروپایی دارم.صائب.- بی سروپا؛ ناکس.نااهل.
- سروپابرهنه؛ که کلاه و پای افزار ندارد. گدا. مستمند. بی چیز: پیاده ای سروپابرهنه با کاروان حجاز از کوفه بدر آمد و همراه ما شد. ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

از پا تا سر اول و آخر. یا سرو سامان نظم و قاعده.

جمله سازی با سر و پا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 منم آن دایره بی سر و پا چون گردون که خبر نیست ز انجام و ز آغاز مرا

💡 با سینهٔ افروخته آغوش گشادیم کای دیده به راهت دو جهان بی سر و پا را

💡 ايـن مـنـحـصـر بـه قـوم نـوح نـبـود كـه مـؤ منان مستضعف مخصوصا جوانان انقلابى را كهاطـرافـش را گـرفته بودند تهى مغز و كوتاه فكر و بى سر و پا مى دانستند، تاريخنشان مى دهد كه اين منطق در برابر پيامبران ديگر مخصوصا در مورد پيامبر اسلام (صلىاللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان نخستين وجود داشته است.

💡 تا شده همچو نسیم سحری بی سر و پای سحری بر سر کویش گذری نتوان یافت

💡 2 - قـريـش پـيـشـنـهاد كردند دست از ناسزاگوئى به خدايان ما و سبك شمردن عقلهايمانبردار، و اين بردگان و افراد بى سر و پا را كه بوى بد از آنها به مشام مى رسد ازدور خود دور كن، تا در مجلس تو حضور يابيم و به سخنانت گوش فرا دهيم.

💡 امام صادق (عليه السلام ) فرمود: در زمين منطقه اى مهمتر از زمين ميان صفا و مروه نيست؛زيرا هر متكبرى در آنچا ذليل مى شود(75). افرادى كه در شرايط عادى، حاضر نيستندميان جمع باشند، در آنجا سر و پا برهنه، كفن پوشيده، ميان جمعيت، گاهى تند و گاهىكند، بايد بروند و بدودند.