ستیزه کردن
مترادفها
جنگیدن، جدل کردن، مبارزه کردن، کشاکش
متضادها
آشتی کردن، سازش کردن، صلح کردن، همکاری کردن
لغت نامه دهخدا
ستیزه کردن. [ س ِ زَ / زِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عُنود.( ترجمان القرآن ). لجاجت. خصومت ورزیدن:
بپرهیز و با جان ستیزه مکن
نیوشنده باش از برادر سخن.فردوسی.او ستیزه کرد و لج بی احتراز
گفت در کافرستان بانگ نماز.مولوی.چو روزگار نسازد ستیزه نتوان کرد
ضرورتست که با روزگار درسازی.سعدی ( بدایع ).تو نیز بنده ای آخر ستیزه نتوان کرد
خلاف حکم خداوندگار چند کنی.سعدی ( صاحبیه ).
فرهنگ فارسی
عنود. لجاجت
جمله سازی با ستیزه کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مکن ستیزه اگر چند خوبرویان را ستیزه کردن بیهوده عادتیست قدیم