لغت نامه دهخدا
زه کش. [ زِه ْ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) که زه کشی کند. رجوع به ماده بعد شود.
زه کش. [ زِه ْ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) که زه کشی کند. رجوع به ماده بعد شود.
که زه کشی کند
{stringing machine} [ورزش] دستگاهی که برای زهکشی دستاک یا تنظیم آن به کار می رود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طبقهبندی دیگر در خصوص بامهای مسطح و شیبدار است. بامهای سبز شیبدار، مشخصه برجسته بسیاری از ساختمانهای اسکاندیناویایی هستند که نیازمند طراحی سادهتری در قیاس با بامهای تخت میباشند. چرا که شیب بام کاهش خطر نفوذ آب از طریق سازه بام را با استفاده از لایههای آببندی و زه کشی کمتری نسبت به بام تخت موجب میگردد.
💡 استقرار جمعیت در منطقهای که اکنون توییست نام دارد بسیار به تازگی حوالی سال ۱۷۸۴ میلادی شروع شد. زمین کاملاً بایر بود و تنها اجازهٔ معیشت ناچیزی را می داد و مردم در راحتی به سر نمیبردند. ساخت کانال نورد سود در 100 سال بعد بهبودهای قابل توجهی در کیفیت زندگی مردم به ارمغان آورد زیرا کانال زه کشی سیستماتیک و حذف زغال سنگ نارس را فراهم کرد.