زنگ خورد

لغت نامه دهخدا

زنگ خورد. [ زَ خوَرْ / خُرْ ]( ن مف مرکب ) زنگ خورده. زنگ زده. زنگ بسته:
تا نکنی زنگ خورد آینه دل که عشق
هست به بازار غیب آینه گردان او.خاقانی.دید آن گل سرخ زرد گشته
و آن آینه زنگ خورد گشته.نظامی.شد آیینه جان من زنگ خورد
زدایم بدان زنگ از آیینه گرد.نظامی.رجوع به زنگ خورده شود.

جمله سازی با زنگ خورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آینه زنگ خورد و رفت‌ صیقل‌ ما چه ممکن است از شب ما سلام گوی شام تو گر شود سحر

💡 گرفتم آینه‌ام زنگ خورد، رفت به خاک تو از کرم نکنی نا امید دیدارم

💡 دید آن گل سرخ زرد گشته وآن آینه زنگ خورد گشته

💡 تا نکنی زنگ خورد آینهٔ دل که عشق هست به بازار غیب آینه گردان او

💡 مرا باز تیغ صبر بفرسود و زنگ خورد مگر رنگ بخت داشت بر او زنگ از آن نشست

سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
بارانداز یعنی چه؟
بارانداز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز