لغت نامه دهخدا
زندگان. [ زِ دَ / دِ ] ( اِ ) ج ِ زنده چنانکه مردگان ج ِ مرده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ماده بعد و زنده شود.
زندگان. [ زِ دَ / دِ ] ( اِ ) ج ِ زنده چنانکه مردگان ج ِ مرده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ماده بعد و زنده شود.
( صفت ) ۱ - آنکه حیات دارد و زندگی میکند جاندار حی مقابل مرده میت. ۲ - کسی که پرتو معرفت و عشق بر دل وی میتابد. ۳ - دانا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آتشم بی سوختن چون زندگانی می کنم تا نسوزم برنمی خیزم ز جای خویشتن
💡 مشیرالسلطنه پس از خروج از سفارت عثمانی به زندگانی شخصی خود پرداخت و غالباً وقت خود را به عبادت و رسیدگی به کار مسجد و مدرسه خود میگذرانید.
💡 لب تو نام من از لوح زندگانی برد بهر بهانه قلم زد خط گناه مرا
💡 همانطور كه سابقا هم اشاره كرده ايم (ارث ) در لغت به معنى مالى است كه بدونتجارت و معامله از كسى به كسى مى رسد، اعم از اينكه از مردگان باشد يا از زندگان.
💡 وآنکه خوابش بهتر از بیداری است آنچنان بد زندگانی مرده به
💡 5 - عالم در ميان مردگان، زنده، و جاهل در ميان زندگان، مرده است.