لغت نامه دهخدا
زعزع. [ زَ زَ ] ( ع ص ) سیر زعزع؛ سیرشتاب که اندر آن جنبش بسیار باشد. و ریح زعزع؛ باد سخت جنباننده. ( یادداشت، بخط مرحوم دهخدا ). ریح زعزاع. ( منتهی الارب ).
زعزع. [ زَ زَ ] ( ع ص ) سیر زعزع؛ سیرشتاب که اندر آن جنبش بسیار باشد. و ریح زعزع؛ باد سخت جنباننده. ( یادداشت، بخط مرحوم دهخدا ). ریح زعزاع. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهریارا خبر باد قران می دادند که همه روی زمین زعزع و صر صر گیرد