زعازع

لغت نامه دهخدا

زعازع. [ زُ زِ ] ( ع ص ) ریح زعازع؛ باد سخت جنباننده اشیاء. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زعازع. [ زَ زِ ] ( ع اِ ) حوادث زمانه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). شدائد دهر. از زعزعة است. ( از اقرب الموارد ). زلازل دهر. شدائددهر. سختی های روزگار. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
زعازع. [ زَ زِ ] ( اِخ ) شهری است نزدیک عدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). شهری به یمن نزدیک عدن. ( از معجم البلدان ).

جمله سازی با زعازع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زعازع به عربی ( الَزعازع )، روستایی است در دهستان المقاطر از توابع استان شبوه در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز