زرین چراغ
مترادفها
چراغ طلایی
لغت نامه دهخدا
زرین چراغ. [ زَرْ ری چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) چراغی از طلا. چراغی از زر. چراغی که از طلا ساخته باشند. || کنایه از شعاع خورشید:
دگر روز چون خور برآمد ز راغ
نهاد از بر چرخ زرین چراغ.فردوسی.همه کوه گلشن همه دشت باغ
جهان چشم روشن به زرین چراغ.نظامی.رجوع به زرین و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
چراغی از ط چراغی از زر
جمله سازی با زرین چراغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو خورشید پیدا شد از پشت زاغ برآمد به کردار زرین چراغ
💡 همه کوه گلشن همه دشت باغ جهان چشمروشن به زرین چراغ
💡 دگر روز چون خور برآمد ز راغ نهاد از بر چرخ زرین چراغ
💡 چو خورشید برزد سر از کوه و راغ زمین شد به کردار زرین چراغ
💡 بدان گونه تا مهر زرین چراغ برافروخت بر روی هامون و راغ