لغت نامه دهخدا
زرین نگار.[ زَرْ ری ن ِ ] ( ص مرکب ) آراسته به زر:
ز بس نوبتی های زرین نگار
نمی برد ره بر در شهریار.نظامی.
زرین نگار.[ زَرْ ری ن ِ ] ( ص مرکب ) آراسته به زر:
ز بس نوبتی های زرین نگار
نمی برد ره بر در شهریار.نظامی.
آراسته به زر
اسم: زرین نگار (دختر) (فارسی)
معنی: آراسته شده با زر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بس نوبتیهای زرین نگار نمیبرد ره بر در شهریار