زرین نگار

لغت نامه دهخدا

زرین نگار.[ زَرْ ری ن ِ ] ( ص مرکب ) آراسته به زر:
ز بس نوبتی های زرین نگار
نمی برد ره بر در شهریار.نظامی.

فرهنگ فارسی

آراسته به زر

فرهنگ اسم ها

اسم: زرین نگار (دختر) (فارسی)
معنی: آراسته شده با زر

جمله سازی با زرین نگار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز بس نوبتیهای زرین نگار نمیبرد ره بر در شهریار

💡 هنرمند با دقت بسیار زیاد شروع به نگارش متونی با خطی زیبا و تزیینات زرین نگار روی صفحات قدیمی کتاب‌های مذهبی و تاریخی کرد.

💡 در آثار کلاسیک ادبی، شاعر از اصطلاح زرین نگار برای توصیف زیبایی و درخشش کلمات و اشعار خود که مانند طلا می‌درخشیدند، استفاده می‌کرد.

💡 کتابخانه قدیمی شامل نسخه‌های خطی بسیار نادری بود که با هنرهای زرین نگار و تزیینات بسیار ظریف و هنرمندانه، زینت بخش صفحات خود شده بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران