لغت نامه دهخدا
زرین عذار. [ زَرْ ری ع ِ ] ( ص مرکب ) زردروی و رنگ پریده. ( ناظم الاطباء ):
آمد دواسبه عید و خزان شد علم برش
زرین عذار شد چمن از گرد لشکرش.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 222 ).
زرین عذار. [ زَرْ ری ع ِ ] ( ص مرکب ) زردروی و رنگ پریده. ( ناظم الاطباء ):
آمد دواسبه عید و خزان شد علم برش
زرین عذار شد چمن از گرد لشکرش.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 222 ).
زرد روی و رنگ پریده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همان جامه و گوهر شاهوار همان اسپ تازی به زرین عذار
💡 آمد دواسبه عید و خزان شد علم برش زرین عذار شد چمن از گر لشکرش