لغت نامه دهخدا
روز یقین. [ زِ ی َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) روز قیامت:
یقین بشنو از من که روز یقین
نبینند بد، مردم نیک بین.سعدی.دوای خسته و جبر شکسته کس نکند
مگر کسی که یقینش بود بروز یقین.سعدی.
روز یقین. [ زِ ی َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) روز قیامت:
یقین بشنو از من که روز یقین
نبینند بد، مردم نیک بین.سعدی.دوای خسته و جبر شکسته کس نکند
مگر کسی که یقینش بود بروز یقین.سعدی.
روز قیامت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزی که ترا ببینم ای عمر عزیز آن روز یقین بدان که جان خواهم داد
💡 دوای خسته و جبر شکسته کس نکند مگر کسی که یقینش بود به روز یقین
💡 یقین بشنو از من که روز یقین نبینند بد، مردم نیک بین
💡 نور روز یقین کجا بیند آنکه در دیده کحل شب نکند
💡 تا هیچ گمان کم نکند روز یقین را تا هیچ خبر خم ندهد پشت عیان را
💡 چون تو گمانی ابدا خایفی از روز یقین عین گمان را تو به سر عین یقین دان و مترس