روبرو کردن
مترادفها
مواجه کردن، رو در رو کردن
متضادها
پشت کردن
لغت نامه دهخدا
روبرو کردن. [ ب ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مقابل هم قرار دادن. مقابل کردن. مواجه گردانیدن. || مدعی و منکری را در مجلس به مشافهه ادعا و انکار وادار کردن تا صحت و سقم گفته یکی از آنها ظاهر آید: آنانکه منکرند بگو روبرو کنند. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
مقابل هم قرار دادن مدعی و منکری را در مجلس بمشافهه ادعائ انکار وادار کردن تا صحت و سقم گفته یکی از آنها ظاهر آید
جمله سازی با روبرو کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محتوای دعای کمیل در حقیقت روبرو کردن فرد است با عمق آنچه بر او گذشته و اینک بر او جاری است؛
💡 شاعر بزرگ و صاحب سخن این کار را به بهترین نحو به جای خود رساندهاست با در نظر گرفتن ذوق و احساس خواننده در آن هیجان غم و شادی بدیع آفریده و یک اثر اجتماعی عرضه کرده و باوفادار ماندن به ساختار اصلی و اسلوب و خصوصیات سخن در جای خود استعداد خویش را نشان داده و به دریای بیافق ذوق انسان راه یافتهاست شاعر برای زنده کردن احساسات و معنای جا گرفته در داستانها و همچنین روبرو کردن آنها با مسائل اجتماعی و فلسفی در اول و آخر اثر یک مقدمه و خاتمه آوردهاست.