لغت نامه دهخدا
روابی. [ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ رابیة. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( آنندراج ) ( معجم متن اللغة ). رجوع به رابیة شود.
- روابی بنی تمیم؛ از نواحی رَقّة است. ( معجم البلدان ). رجوع به رقة شود.
روابی. [ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ رابیة. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( آنندراج ) ( معجم متن اللغة ). رجوع به رابیة شود.
- روابی بنی تمیم؛ از نواحی رَقّة است. ( معجم البلدان ). رجوع به رقة شود.
جمع رابیه
جمع رابیه
💡 توسعههای شهری نمونه فلسطینی، مانند شهر روابی، به دلیل محدودیتهای دسترسی به آب به شدت با مشکل مواجه شده است.