رهبرد
مترادفها
راهبرد، سیاست، برنامه، استراتژی
لغت نامه دهخدا
رهبرد. [ رَ ب ُ] ( اِ مرکب ) زاد سفر. ( گنجینه گنجوی ):
کنون کآمد از آسمان بر زمین
ره آوردش آن بود و رهبردش این.نظامی.
فرهنگ فارسی
زاد سفر.
جمله سازی با رهبرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کرهٔ جنوبی به دلیل قرار گرفتن در منطقهٔ استراتژیک و رهبردی شرق آسیا بارها مورد توجه و حتی حملهٔ کشورهای همسایه خود از جمله کرهٔ شمالی، چین و ژاپن قرار گرفتهاست.
💡 کی بگلزار حقیقت رهبرد هر بوالهوس کو بیارد صبر کردن بر جفای خوارکی
💡 مدیریت جدید شرکت تصمیم گرفت تا با استفاده از یک رهبرد استراتژیک جدید، بخش بازاریابی خود را در سطح بینالمللی گسترش دهد.
💡 موفقیت در پروژههای بزرگ نیازمند داشتن یک رهبرد روشن و برنامهریزی دقیق برای مدیریت منابع انسانی و مالی در طول زمان است.
💡 دولت برای مقابله با بحرانهای اقتصادی، باید یک رهبرد هوشمندانه و مبتنی بر دانش علمی برای اصلاح ساختارهای مالی کشور تدوین کند.