رنگ ماتم
لغت نامه دهخدا
رنگ ماتم. [ رَ گ ِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سیاهی و تیرگی. ( ناظم الاطباء ). رنگ سیاه.
فرهنگ فارسی
سیاهی و تیرگی
جمله سازی با رنگ ماتم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زدی در رنگ ماتم گاه بر سر گاه بر سینه رساندی ظلم تا حدی که بر خود هم جفا کردی
💡 تا چشم تو ریخت خون عشاق زلف تو گرفت رنگ ماتم
💡 غم برسر غم است، بگریید زار زار صد رنگ ماتم است، بگریید زار زار
💡 در مراسم سوگواری که برگزار شد، فضای سنگین و رنگ ماتم بر تمام چهرهها و لباسهای حاضران در آن سالن بزرگ مسلط شده بود.
💡 شاعر با استفاده از توصیفات دقیق از رنگ ماتم و سیاهی آسمان، توانست عمق غم و اندوه موجود در دل مردم را به خوبی نشان دهد.
💡 وقتی خبر ناگوار رسید، شهر مانند جایی که رنگ ماتم بر آن چیره شده باشد، در سکوتی مرگبار و بسیار غمانگیز فرو رفت.