لغت نامه دهخدا
رستک. [ رُ ت َ ] ( اِ مصغر ) مصغر رسته به معنی شهر کوچکی که درآن خرید و فروش زیاد شود. ( ناظم الاطباء ). روستا. روستاک. مخفف رستاک. مصغر روستا. ( از شعوری ج 2 ص 24 ).
رستک. [ رُ ت َ ] ( اِ مصغر ) مصغر رسته به معنی شهر کوچکی که درآن خرید و فروش زیاد شود. ( ناظم الاطباء ). روستا. روستاک. مخفف رستاک. مصغر روستا. ( از شعوری ج 2 ص 24 ).
مصغر رسته یعنی شهر کوچکی که در آن خرید و فروش زیاد شود روستا روستاک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از او در سنگنوشته شاپور یکم بر کعبه زرتشت به عنوان پسر رستکان (رستگان) یاد شدهاست. او در این سنگنوشته در میان ۶۷ نجیبزاده در رتبهٔ چهلم قرار دارد. اطلاعات دیگری از زندگی او در دست نیست.