رخنه بند

لغت نامه دهخدا

رخنه بند. [ رَ ن َ / ن ِ ب َ ] ( نف مرکب ) که رخنه را ببندد. که درز و شکاف را بگیرد. بمجاز، آنکه نقص و عیب و فساد را دور کند:
گفت کای رخنه بند راه گشای
دولتت بر مراد راهنمای.نظامی.

فرهنگ فارسی

که رخنه را ببندد که درز و شکاف را بگیرد.

جمله سازی با رخنه بند

💡 پشتی لشکر بیداران شد رخنه بند صف همکاران شد

💡 رخنه بند دیده امید خواهد شد مکن خاک کویت کز سرشک اشک ما گل می‌شود