رخ گشاده

لغت نامه دهخدا

رخ گشاده. [ رُ گ ُ دَ/ دِ ] ( ن مف مرکب ) روی گشاده. بی حجاب. || بمجاز، بشاش. متبسم. خندان. مقابل عبوس:
در عطا رخ گشاده شو چو سحر
که بود چون عطیه دیگر.مکتبی.

فرهنگ فارسی

روی گشاده بی حجاب یا بمجاز بشاش متبسم خندان مقابل عبوس.

جمله سازی با رخ گشاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم شد زان رخ گشاده مرا بی حجاب چشم

💡 پیش رخ گشاده دلدار، می شود پیچیده تر ز زلف زبان سؤال ما

💡 کجا به سیر چمن با رخ گشاده نشد که گل ز شاخ به تعظیم او پیاده نشد

💡 متواریان پرده غنچه شدند زود گلهای رخ گشاده بر این سبزه جویبار

💡 رخ گشاده می بری کشور به کشور آسمان آسمان شرمی آخر آسمان

💡 گر تیغ آبدار شود خار این چمن چون گل رخ گشاده سپر می شود مرا

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز