راستینی

لغت نامه دهخدا

راستینی. ( ص نسبی ) حقیقی. واقعی. و القولنج بالحقیقة هو اسم لما کان السبب فیه بالامعاء الغلاظ قولون... و ان کان فی الامعاء الدقاق فالاسم المخصوص به بحسب المتعارف الصحیح. ( قانون ابن سینا ص 232 ): و کیلوس اندر جگر پخته شود و غذا راستینی شود و غذاء راستینی خون است. ( ذخیره خوارزمشاهی ). نضج راستینی جز دلیل سلامت نباشد و هر وقت که اثر نضج راستینی پدید آید بدان مقدار اندر بیماری امیدواری پدید آید و هرگز نشان نضج راستینی با نشانهای مرگ بیک جا نباشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و بدین سبب قولنج راستینی آن را گویند که در این روده [ قولون ] افتد وقولنج راستینی پنج نوعست... ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

حقیقی واقعی

جمله سازی با راستینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم نور تاج و تختی هم فر اسب و زینی هم شاه بی خلافی هم میر راستینی

💡 اگر مردمی بودیئی گفتمی مر تو را من که دیوانه‌ای راستینی

💡 انسان راستینی که در جان آدمی خانه دارد و چون داوری پس از پیکارهای زندگی تاج بر سر انسان می‌گذارد.

💡 بوسیدن لب تو فرضست برخلایق تا شاه راستان را مداح راستینی

💡 به رغم اهل صورت، ز ابروی کج به معنی قبله‌گاه راستینی

💡 در طول چهل و اندی سال دوستی از نزدیک و خوشبختانه بسیار نزدیک، هرگز ندیدم که او هنرمند راستینی، از مردم زمانه ما را به چشم انکار نگریسته باشد. در میان صدها دلیلی که به عظمت او می‌توان اقامه کرد، همین یک دلیل بس که او بر چکاد بلندی ایستاده که نیازی به انکار دیگران ندارد و این موهبتی است الهی. متجاوز از نیم قرن است که نسل‌های پی در پی عاشقان شعر فارسی حافظه‌های‌شان را از شعر سایه سرشار کردند.