دولت پناه

لغت نامه دهخدا

دولت پناه. [ دَ / دُو ل َ پ َ ] ( ص مرکب ) پناه و ملجاء دولت و سلطنت. ( ناظم الاطباء ). که در پناه بخت و نعمت و اقبال است. که بخت و اقبال پشت و پناه اوست:
که دولت پناها جوانبخت باش
همه ساله با افسر و تخت باش.نظامی.یکی سوی دستور دولت پناه
به چشم سیاست نظر کرد شاه.نظامی.یاران همنشین همه از هم جدا شدند
ماییم و آستانه دولت پناه تو.حافظ.

فرهنگ فارسی

پناه و ملجائ دولت و سلطنت.

جمله سازی با دولت پناه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دولت پناه دارد در ظل رای او جز دولتش که داشت ز خورشید سایبان

💡 یکی سوی دستور دولت پناه به چشم سیاست نگه کرد شاه

💡 ابن حسام از در دولت پناه دوست بر وعده ی پناهگه آخر برون رود

💡 یاران همنشین همه از هم جدا شدند ماییم و آستانه دولت پناه تو

💡 مرا بدرگه دولت پناه سرور عهد که با جلالت قدرش سپهر اعلا نیست

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز