دل سیه

لغت نامه دهخدا

دل سیه. [ دِ ی َه ْ ] ( ص مرکب ) دل سیاه. سیه دل. سیاه دل. بددل. بدخواه. که دل از شفقت و مهربانی تهی دارد:
غلام همت دردی کشان یک رنگم
نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند.حافظ.دیده ام آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد.حافظ.دلم ز نرگس ساقی امان نخواست بجان
چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانست.حافظ.

فرهنگ فارسی

دل سیاه. سیه دل.

جمله سازی با دل سیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در دور سر زلفت کی امن و امان باشد چون دزد دل و جان شد آن دل سیه هندو

💡 زحمت آینه من مده ای روشنگر دل سیه می شود از منت پرداز مرا

💡 چون ترا جز هوا امید نکرد دل سیه کرد و جان سپید نکرد

💡 بیرون سپید و دل سیهی همچو آینه یکرنگ و صاف گرد و رها کن منافقی

💡 خواجۀ سجاد و سبط مستطاب کرد با آن دل سیه روی عتاب

💡 دل سیه شد ز پریشان سخنان، صبح کجاست؟ تا بگیرد سر این شمع پریشانی چند؟

طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز