لغت نامه دهخدا
دل سخت. [ دِ س َ ] ( ص مرکب ) سخت دل. قاسی. قسی. دل سنگ:
آن سست وفا که یار دل سخت منست
شمع دگران و آتش بخت منست.سعدی.جبّار؛ دل سخت بی رحم. ( منتهی الارب ).
دل سخت. [ دِ س َ ] ( ص مرکب ) سخت دل. قاسی. قسی. دل سنگ:
آن سست وفا که یار دل سخت منست
شمع دگران و آتش بخت منست.سعدی.جبّار؛ دل سخت بی رحم. ( منتهی الارب ).
سخت دل. قاسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به رشته گوهر شهوار می توان سفتن به گریه در دل سخت تو راه نتوان کرد
💡 عاجزم پیش دل سخت تو من کز آهی رخنه در خاره و سوراخ در آهن کردم
💡 باور از بخت ندارم که به صلح از در من آن بت سنگ دل سخت کمان بازآمد
💡 نکرد در دل سخت تو آه من اثری که می گداخت به یک شعله، سنگ خارا را
💡 در دل سخت تو تأثیر ندارد، ور نه کوه را ناله من بادیهپیما میکرد