دفع الوقت

لغت نامه دهخدا

دفعالوقت. [ دَ عُل ْ وَ ] ( ع اِمص مرکب ) گذراندن وقت. ( فرهنگ فارسی معین ). || تأخیر. درنگ. فرغل. فرغول. اهمال. ( ناظم الاطباء ). مماطله. امروز و فردا کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). عمل بازپس انداختن. بگاه دیگر گذاشتن. تعلل. سر پیچاندن. دورسپوزی. دیرسپوزی. سپوزکاری. مَغْزِش. مولش. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): چون نواب و وزرا می دانستند که وجوه نخواهد رسید دفعالوقت را عشوه دادندی و جذب خواطر را منت می نهادندی. ( تاریخ غازانی ص 244 ). برحسب دلخواه و ارادت ایشان ساخته می گردانید بی واسطه وسیلی و شفیعی و دفعالوقتی. ( تاریخ قم ص 5 ).
- به دفعالوقت گذراندن؛ امروز و فردا کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
- دفعالوقت کردن؛ امروز و فردا کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). تسویف. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). امرار وقت کردن.
- دفعالوقت نمودن؛ اهمال نمودن و امروز و فردا کردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

۱ - گذراندن وقت. ۲ - مماطله امروز و فردا کردن. یا به دفع الوقت گذراندن. امروز و فردا و فردا کردن: (( مردک در این قضیه یا اشتهای خیلی زیاد ی داشت یا اینکه میخواست دفع الوقت کند... ) )
گذراندن وقت.

جمله سازی با دفع الوقت

💡 به دفع الوقت خود رام اندر آن دشت چو شیران در پی ن خجیر می گشت

💡 در عصر تاسوعا لشكر عمر سعد طبق دستور عبيدالله زياد حمله كردند. همين شبانه مىخواهند با حسين عليه السلام بجنگند. حسين به وسيله برادرشابوالفضل العباس از اينها مى خواهد كه يك شب را مهلت بدهند. مى گويد: برادر جان !به اينها بگو همين امشب را به ما مهلت بدهند، من فردا مى جنگم. مناهل تسليم نيستم. مى جنگم اما يك امشب را به ما مهلت بدهند (وقت غروب بود) بعد براىاينكه گمان نكنند كه حسين مى خواهد دفع الوقت كند، اين جمله را گفت: برادر! خدا خودشمى داند كه من مناجات با او را دوست دارم. من مى خواهم امشب را به عنوان شب آخر عمرم باخداى خودم مناجات با او را دوست دارم من مى خواهم امشب را به عنوان شب آخر عمرم با خداىخودم مناجات كنم و شب توبه و استغفار خودم قرار بدهم.