لغت نامه دهخدا
دعوی گه. [ دَع ْ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) دعوی گاه. موضع طرح دعوی:
پسند آمدش کآن سخنهای چست
به دعوی گه حجت آمد درست.نظامی.و رجوع به دعوی گاه شود.
دعوی گه. [ دَع ْ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) دعوی گاه. موضع طرح دعوی:
پسند آمدش کآن سخنهای چست
به دعوی گه حجت آمد درست.نظامی.و رجوع به دعوی گاه شود.
دعوی گاه. موضوع طرح دعوی.
💡 عصا را اژدها بایست کردن، شعله را گلزار تو با دعوی گه ابراهیم و گاهی پور عمرانی