دست گشاده

لغت نامه دهخدا

دست گشاده. [ دَ گ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از دست گشادن. رجوع به دست گشادن در تمام معانی شود. || آماده اقدام. مهیا. مسلط.
- دست کسی را بر کسی یا چیزی گشاده کردن؛ تسلط دادن: خداوند دوش دست من بر قاسم گشاده کرد امروز این پیغام درست نیست که احمد آورد. ( تاریخ بیهقی ).
|| در حالت تسلیم:
بر در ایوان تست پای شکسته خرد
بر سر میدان تست دست گشاده هوا.خاقانی.|| جوانمرد و جواد. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ):
زبانی سخنگوی و دستی گشاده.دقیقی ( از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 392 ).چون وانمیکنی گرهی خود گره مباش
ابروگشاده باش چو دستت گشاده نیست.صائب.

فرهنگ فارسی

نعت مفعولی از دست گشادن. یا آماده اقدام.

جمله سازی با دست گشاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ارباب جاه را، چو کرم نیست زینتی دست گشاده شمسه ایوان دولت است

💡 ارباب جود را کف گوهرفشان نماند دست گشاده‌ای به محیط دکان نماند

💡 تقصیر مکن در مدد خلق که باشد بال و پر توفیق، دل و دست گشاده

💡 در تنگنای بیضه پر و بال عاجزست در زیر آسمان دل و دست گشاده نیست

💡 گفتار ز کردار به معراج برآید از دست گشاده است پر و بال، دعا را

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز