دست بوسه
مترادفها
بوسیدن دست
لغت نامه دهخدا
دست بوسه. [ دَ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) بوسه دست. بوسه که بر دست دهند مهتری را.
- دست بوسه کردن؛ بوسیدن دست. خدمت کردن. کهتری و کرنش کردن:
بلیس کرد ورا دستبوسه و شاباش
نشست پیش وی اندر بحرمت و تعظیم.سوزنی.
فرهنگ فارسی
بوسه دست بوسه که بر دست دهند مهتری را.
جمله سازی با دست بوسه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون میوه داغدار شد افتد زاعتبار مگذار دست بوسه به سیب ذقن رسد
💡 در بن دندان شوق حسرتکنج لبیست گر بگزم پشت دست بوسه چراغانکند
💡 آوردمش به جای و نشاند و نشست پیش بر دست بوسه دادم و بر روی زد گلاب
💡 در فرهنگ سنتی بسیاری از خانوادههای ایرانی، انجام مراسم دست بوسه برای بزرگترها به عنوان نشانهای از احترام و ادب بسیار مهم است.
💡 کودکان پس از اتمام مراسم عید، معمولاً به سراغ پدربزرگ و مادربزرگ خود میروند تا با انجام رسم دست بوسه، به آنها محبت کنند.
💡 سنت دست بوسه نه تنها یک حرکت ساده، بلکه راهی برای تقویت پیوندهای عاطفی و احترام متقابل میان نسلهای مختلف یک خانواده محسوب میشود.