دزر

لغت نامه دهخدا

دزر. [ دَ ] ( ع مص ) راندن. ( از منتهی الارب ). راندن و دفع نمودن. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با دزر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در قم نیز در این روز اعلام شد مغازه‌های این شهر دزر صورت بازبودن پلمپ می‌شوند و درگیری‌هایی بین معترضان و نیروهای امنیتی رخ داد.