درماندهی

مترادف‌ها

مستأصل کردن

متضادها

توانمندسازی

لغت نامه دهخدا

درماندهی. [ دَ دِ ] ( حامص مرکب ) درمان دادن. چاره سازی. دلسوزی نسبت به دیگران از راه درمان کردن دردها و دشواریهای آنان. مداوا. معالجه:
دردستانی کن و درماندهی
تات رسانند به فرماندهی.نظامی.

جمله سازی با درماندهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 درد ستانی کن و درماندهی تات رسانند به فرماندهی

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران