دردمن

لغت نامه دهخدا

دردمن. [ دَ م َ ] ( ص مرکب ) مخفف دردمند که مردم افتاده و دردناک و خاکسار باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به دردمند شود.

جمله سازی با دردمن

💡 پاسبان همه کس دل بود و دردمن اوست بر رمه گرگ شبان است چه تدبیر کنم

💡 دلم افسرده آه سرد من بین ز بی‌دردی بدردم دردمن بین

💡 در حالتی چنین که منم دردمند عشق درمان دردمن نبود غیر درد من

💡 تا دل نداد آن دل شکن باور نبودش دردمن باشد بفکر خویشتن اکنون که آمد باورش